-نمی‌دانم؛ ولی شاید شبی، جایی، کسی آید!
که در عمقِ کویرِ قلب ویرانم درختی کاشت :)
 
آمدی نعش غزل‌ باخته را جآن بدهی؟
جنگل سوخته را وعده‌ی بآران بدهی؟️
 
حال من حال اسیریست که هنگام فرار
یادش افتاد کسی منتظرش نیست، نرفت.
 
بوی بغض می دهم...
شبیه تارشکسته ی کنج اتاقم...
چشم به راه نواختن...
دلم کسی را می خواهد...
از جنس تو...
ازجنس سلام...
می شود تنهایی ام را بنوازی...؟!
 
تو شدی منبعِ هر شعر و کلام و نفسم
این چه تکرار قشنگیست که تکراری نیست
مرضیه مضاف
 
هر وعده که دادند به ما، باد هوا بود!

-ایرج میرزا-
 
شمع می‌سوزد و پروانه به دورش نگران ،
من‌ که‌ می‌سوزم‌ و‌ پروانه‌ ندارم‌ چه‌ کنم . . ؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
همین که گاه به من فکر می‌کنی کافیست
بمان و پشت سرم عاشقانه غیبت کن

“امید صباغ نو”
 
عقب
بالا پایین