محفل ادبی [ بهش بگو ... ]

عجله کن تا دیر نشده:)
 
هربار خیلی جدی میگی میخوایی یک چیزی بهم بگی؛ هنوزم مثل احمق‌ها منتظرم که احساسم رو قبول کرده باشی؛
 
قدرمو نمی‌دونید ؛ « آره » بگید وظیفته ولی امان از روزی که دیگه نباشم.
 
هم رفتنت خطاست و هم بازگشتنت
چون اره در گلوی سپیدار مانده‌ای!
 
بالاخره دلت تنگ می‌شود برای ویرانه‌ی دلم.
 
من علم غیب نداشتم که
 
تو مثل طعم
“نیمرو و بربری اول صبح،
کوبیده و سنگک زیرش،
چایی نبات داغ قبل طلوع خورشید،
اولین فنجون قهوه‌ در روز،
ترشی بندری،
هندونه‌ی خنک،
دلمه‌ی برگ مو،
انار شب یلدا،
قرمه سبزی و سالاد شیرازی،
پنیر لیقوان و گردو،
آلوچه و دلال،
زرشک پلو با مرغ،
پیتزا،
ساندویچ تنوری با قارچ و پنیر،
لازانیا با سس اضافه،
بامیه های ماه رمضون و...” هستی.
:)♡
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
آیا کسی نشسته است پشتِ ابر؟
که نِی می‌زند یا سه‌تار، نمی‌دانم!
آوازی، امّا یک آواز،
از گوشه‌یِ آسمانِ جمعه می‌ریزد

- بیژن نجدی
 
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه
میبرم تازتو دورش سازم زتو ای جلوه ی امید محال
میبرم زنده به گورش سازم تا ازین پس نکند یاد وصال
عاقبت بند سفر پایم بست میروم خنده به لب خونین دل
میروم از دل من دست بردار ای امید عبث بی حاصل


(فروغ فرخزاد)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*
:)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Kiana'
عقب
بالا پایین