من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی‌آبی
ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی‌گردم

می‌روی و شهر ویران می‌شود
شهر صحرا می‌شود تا می‌روی
فیض کاشانی
 
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
 
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
حافظ شیرازی
 
نه شکوفه‌ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم
همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت مارا
 
اين چه تيغ است که در هر رگ من زخمي از اوست
گر بگويم که تو در خون مني بهتان نيست
 
تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده‌ام
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین