یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه نگهدار مرا
 
می‌ساخت چو صبح لاله‌گون رنگ هوا
با توبهٔ من داشت نمک جنگ هوا
 
جهان آلوده‌ی خواب است و من در وهم خود بیدار

- سهراب سپهری
 
روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم
حرفِ ما‌ و تو چه محتاجِ زبانست امروز..
 
زنی با چشم‌های قهوه‌ای جا مانده در جانم
خیالش با من است اما حواسش را نمی‌دانم
 
می خواهمت، که خواستنی تر ز هر کسی
کو واژه ای که ساده تر از این بیان کنم..
 
ناخوشی ها از دل بی ذوق ماست
ذوق اگر باشد، همه دنیا خوش است.
صائب تبریزی
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین