تو هم شادابی‌ام را دیدی و هرگز نفهمیدی
که چون نیلوفری گل کرده‌ام در برکه‌ای از خون
 
نصیبم از تو به‌جز قلب پاره پاره چه بود؟
به‌جز دوای کم و درد بی‌شماره چه بود؟
به فکر فتح، به میدان عشق رو کردیم
تو آمدی، سپر انداختیم... چاره چه بود؟
 
تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی
مگر جان بی تو می ماند در این تندیس انسانی
 
‌‌‌‌تو دریای دل خود را به من بسپار و فارغ باش
که غم هرگز نیافرازد به دریا بادبانش را

حسین_فروتن
 
امروز را به حسرت دیروز سر مکن
جا مانده در گذشته به فردا نمی‌رسد

ممنون از همراهی -118-"{}
 
دل رنجور مرا نیست به غیر از تو دوا
ای دوای دل ما ، از سر رنجور مرو ...!

اوحدی مراغه‌ای

+ منم ممنونم از همراهی شما ^^ -53-؟"_}
 
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هـزار آفــرین بر غم باد
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 75)
عقب
بالا پایین