تو ماه بودی و بوسيدن‌ات نمی‌دانی...
چه ساده داشت مرا هم بلندقد میکرد
 
در شبی پر ستاره و آرام دختری در عذاب می میرد
دختری در عذاب تنهایی غـــرق در التهاب می میرد
 
دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را
وز مژه آب داده‌ام باغ نچیدهٔ تو را
 
دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 
تو محالی و به ممکن شدنت درگیرم
من همانم که تو غمگین بشوی، می‌میرم
 
درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود
به که با دشمن نمایی حال زار خویش را
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین