در امان کی بوده‌ایم از عشق، وقتی بوی خون
باز، وحشی می‌کند باز کبوتر خورده را
 
در امان کی بوده‌ایم از عشق، وقتی بوی خون
باز، وحشی می‌کند باز کبوتر خورده را

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
 
به فال نیک می‌گیرم که می‌آیی به دیدارم
هر از گاهی که بادی می‌گشاید پنجره ها را
 
در خم زلفش دلم از بیقراری شد خلاص
خانه‌ی تاریک، عاقل می‌کند دیوانه را

رفیع_مشهدی
 
از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین