در امان کی بودهایم از عشق، وقتی بوی خون
باز، وحشی میکند باز کبوتر خورده را
به فال نیک میگیرم که میآیی به دیدارم
هر از گاهی که بادی میگشاید پنجره ها را
تو انعکاسِ من شدهای… کوهها هنوز
تکرار میکنند تو را در صدای من
تا دل نشودعاشق دیوانه نمی گرددنخفتهام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست