وآن دفع گفتنت که «برو، شَه به خانه نیست»
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
 
تو تمنا من و یار من و جان منی
پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
 
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
 
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت

تمنا می‌کنم هر شب که چون یابم وصال تو
ازین خوشتر تمنائی نمی‌بینم، نمی‌بینم
خاقانی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه.
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 76)
عقب
بالا پایین