نامه ماه اول بارداری
سلام فرشتهی کوچکم،
ای جرقهی نور در شبهای خاموش دلم،
یک ماه از زمانی که در دل من خانه کردهای گذشته، و من هر لحظه را با لبخندِ شوق، به یاد تو زندگی میکنم.
سالها دلم هوای تو را داشت، و حالا که آمدی، هنوز هم گاهی باورم نمیشود که بذر نوری در سینهام جوانه زده است.
تو آمدهای، بیهیاهو، بیصدا، اما حضورت مثل نوری که آرام از پشت ابر بیرون میزند، دلم را گرم کرده.
دیروز، قلبم پر از شک و شوق بود، برای همین به بیبیچک پناه بردم؛ اما او سکوت کرد، شاید از هیجان من جا مانده بود.
پس با پدربزرگ و مادربزرگت رفتیم تا صدای حضورت را از زبان آزمایش بشنوم.
وقتی نتیجه آمد، دلم از شوق بال زد. لبخندم را نمیتوانستم پنهان کنم. اسم تو را با لبخند میگفتم و به آسمان نگاه میکردم.
وقتی خبر را به پدربزرگ و مادربزرگت دادم، برق شادی در نگاهشان نشست. سرم را بوسیدند، در آغوشم گرفتند، انگار گنجی پنهان را پیدا کرده باشند.
آنها هم ابتدا مردد بودند، اما وقتی نامهی روشنی را از سوی آزمایش دیدند، چشمانشان از اشکِ شوق پر شد.
میدانی، کوچولوی من؟ پیش از آنکه حتی لب به تایید بدهند، من در قلبم میدانستم که تو هستی.
برای همین، رو به آسمان کردم و از خدا خواستم که چهار فرشته، چهار رنگ نور، کنار تو باشند:
فرشتهی آبی برای آرامش،
فرشتهی سبز برای زندگی،
فرشتهی سفید برای پاکی،
و فرشتهی صورتی برای عشق.
آنان تو را چون گوهری درخشان در میان بازوان نورشان گرفتهاند.
و من، با دستانی پر از امید، در مسیر مادر شدن گام برمیدارم؛ تا روزی که تو را در آغوش بگیرم، نه در خیال، که در بیداری.
با تمام عشق دنیا،
مامان 🌸