کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

من از داشتن زندگی‌ای که ارزش زندگی کردن نداشت، می‌ترسیدم.

تولستوی و مبل بنفش - نینا سنکویچ
 
در دوست داشتن تو، خودم را خیلی رنجاندم.

- جمال ثریا
 
- من این همه یادگاری به تو داده‌ام. زلفم را، خون تنم را. تو به من چه یادگاری می‌دهی؟
+ اول که من به تو یادگاری دادم، دلم را.

بامداد خمار - فتانه حاج سیدجوادی
 
موفقيت يعنى آنطور كه دلِ خودتان مى خواهد، زندگى كنيد، كارى كه خودتان دوستش داريد را انجام دهيد، آدمى كه خودتان دوستش داريد را دوست بداريد، لباسى كه خودتان مى پسنديد را به تن كنيد، در راهى كه خودتان انتخاب كرديد، قدم برداريد. به تعبيری با تمام تاسف، ما بيشتر می پسنديم كه خوشبخت نباشيم، اما ديگران ما را خوشبخت بدانند، تا اين كه خوشبخت باشيم، اما ديگران ما را بدبخت بدانند.

راز موفقیت - آنتونی رابینز
 
می‌دانی به چه فکر می‌کنم؟ اینکه شاید خاطرات انسانها، چیزی شبیه سوخت است که می‌سوزانند تا زنده بمانند. اینکه موضوع آن خاطره‌ها واقعاً چقدر مهم است، چندان مهم نیست. مهم‌ این است که آنها سوختی برای حفظ شعله‌های زندگی هستند. وقتی قرار است با سوزاندن کاغذ، شعله‌ای را زنده نگه داری، دیگر مهم نیست که روی آن کاغذها چه نوشته‌اند.

پس از تاریکی - هاروکی موراکامی
 
ولی فقط دلم نبود که اون را می‌خواست. قطره قطره خونم بود. بند بند وجودم بود. تک تک سلول‌هایم بودند و تنها مخالف در سرار بدنم، مغز بی‌چاره‌ام بود.

بامداد خمار - فتانه حاج سیدجوادی
 
بعد از آسیب دیدن از جانب کسی دیگر، مسئولیت برداشتن تکه‌های خردشده‌مان بر عهده‌ی خود ماست. خیلی ناعادلانه است، اما اگر این کار را نکنیم، تنها کسی که رنج می‌کشد خود ما هستیم.

گم‌گشتی - سارا کوبریک
 
‍ به خودم گفتم: بجنب. یک بار برای همیشه از ته دل گریه کن. بعد اشک‌هایت را خشک کن، دستمالت را کنار بگذار، هیکل بزرگ ماتم‌زده‌ات را تکانی بده و تمامش کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیفت و همه‌چیز را از نو شروع کن.

‏دوستش داشتم - آنا گاوالدا
 
تمام زندگی‌ام یک چیز می‌خواستم: بیهوده زندگی نکنم.

مرگ فروشنده دوره‌گرد - آرتور آشر میلر
 
از بابت خطاهای بزرگم متاسف نیستم، زیرا معتقدم به سبب آنها بود که اغماض نسبت به دیگران را آموختم.

حاصل عمر - سامرست موآم
 
عقب
بالا پایین