پارت آخر:
بند اول (دیالوگ نیک):
· هواپیمای ترابریمون وسط یه طوفان مغناطیسی گیر افتاد؛ دستگاهها قاطی کردن و قطبنما درست نمیچرخید، رادار خاموش شد و یکی از موتورها از کار افتاد و ما مجبور شدیم ارتفاع کم کنیم.
· ترابریمون، یه، قاطی کردن، نمیچرخید: محاوره. در دیالوگ نیک (که جو نظامی و جدی دارد) شاید بهتر باشد کمی رسمیتر صحبت کند: «ترابریمان»، «یک»، «دستگاهها از کار افتادند» (به جای «قاطی کردن» که خیلی عامیانه است).
· قاطی کردن: یعنی مختل شدن. در دیالوگ قابل قبول است اما برای شخصیت نیک که فرمانده است، شاید «از کار افتادند» یا «مختل شدند» مناسبتر باشد.
بند دوم:
متیو زیر نفسش جمله رو بیرون داد و گفت:
· لعنتی...
· نفسش، رو: محاوره. در روایت بهتر است «نفسش»، «را».
بند سوم:
نیک بدون اینکه چشم ازش برداره ادامه داد:
· وقتی از ابرها بیرون زدیم... فکر کردیم تموم شد چون آسمون صاف بود؛ ولی بعدش اونها رو دیدیم.
· ازش، برداره، تموم شد، آسمون، بعدش، اونها رو: محاوره. در روایت بهتر است «از او»، «بردارد»، «تمام شد»، «آسمان»، «بعد از آن»، «آنها را».
بند پنجم:
نیک بیوقفه اضافه کرد:
· پرندهها، ولی نه اونجوری که میشناسی؛ بزرگ و غیرطبیعی بودن، انگار چیزی تو بدنشون تغییر کرده بود و بعدش چندتاشون مستقیم به بالها برخورد کردن.
· اونجوری، میشناسی، بودن، تو، بدنشون، بعدش، چندتاشون، برخورد کردن: محاوره. در دیالوگ قابل قبول است. اما «تو بدنشون» بهتر است «در بدنشان» گفته شود.
بند هفتم:
نیک نگاهش رو به زمین دوخت و با صدای خفهای گفت:
· برخورد اول موتور دوم رو ترکوند و بعدی سوخت رو آتیش زد و چند ثانیه بعد هر دو موتور منفجر شد و هواپیما وسط دریا افتاد.
· نگاهش رو، رو ترکوند، رو آتیش زد، منفجر شد، افتاد: محاوره. در روایت بهتر است «نگاهش را»، «را ترکاند»، «را آتش زد»، «منفجر شدند»، «افتاد».
· منفجر شد: فعل برای «هر دو موتور» باید جمع باشد: «منفجر شدند».
بند هشتم:
صدای آنا تیز و لرزان بالا رفت:
· تکونش ندین.
· تکونش، ندین: محاوره، در دیالوگ مناسب است.
بند نهم:
جیمز فریاد کوتاهی کشید و نیک بیوقفه ادامه داد:
· ما تو آب سقوط کردیم و شدت برخورد نصف بدنه رو شکافت. آب داشت به داخل میریخت و بعضیها همونجا کشته شدن؛ ما با چاقو تسمهها رو بریدیم و از یه شکاف بیرون رفتیم و موجها ما رو به سمت ساحل این جزیره آوردن. سه ساعت تو تاریکی شنا کردیم... با بدنی که هنوز از انفجار میلرزید.
· تو، رو، میریخت، همونجا، کشته شدن، رو بریدیم، یه، رو آوردن، تو، میلرزید: محاوره. در روایت بهتر است «در»، «را»، «میریخت»، «همانجا»، «کشته شدند»، «را بریدیم»، «یک»، «را آوردند»، «در»، «میلرزید».
بند دهم:
نگاهش توی مه فرو رفت و تصویرها توی مردمکهاش لرزید:
· وقتی رسیدیم خشکی فکر کردیم نجات پیدا کردیم.
· توی، مردمکهاش، لرزید: محاوره. در روایت بهتر است «در»، «مردمکهایش»، «لرزید» (مفرد برای «نگاه» درست است).
بند یازدهم:
خندهای کوتاه و بیجان از گلوش پرید:
· ولی بعد فهمیدیم اشتباه میکردیم؛ اینجا از قبل دست شورشیها بود و وقتی ما رو دیدن... شکار شروع شد.
· گلوش، ما رو، دیدن: محاوره. در روایت بهتر است «گلویش»، «ما را»، «دیدند».
بند چهاردهم:
آنا که انگار از زیر آب بالا اومده باشه نفس کشید و گفت:
· باقیموندهی فلز رو در آوردم؛ فعلا زنده میمونه، البته اگه تب نکنه؛ راه خونریزی هم بند اومد.
· اومده باشه، رو، میمونه، اگه، نکنه، بند اومد: محاوره. در روایت بهتر است «آمده باشد»، «را»، «میماند»، «اگر»، «نکند»، «بند آمد».
· باقیموندهی: «باقیماندهی» (با نیمفاصله) صحیح است.
بند پانزدهم:
چشمهای نیک روش قفل شد:
· کارت خیلی خوب بود آنا، حالا میتونی بری استراحت کنی.
· روش، میتونی، بری: محاوره. در روایت بهتر است «روی او»، «میتوانی»، «
بروی».
بند شانزدهم:
بعد نگاهش رو دوباره سمت متیو چرخوند:
· ولی مشکل فقط شورشیها نیستن.
· نگاهش رو، چرخوند، نیستن: محاوره. در روایت بهتر است «نگاهش را»، «چرخاند»، «نیستند».
بند هفدهم:
سکوت سنگین شد و باد دوباره از لای پنجره رد شد، و از جایی توی طبقهی بالا صدای تقتق آهستهای اومد؛ نه قدم معمولی و نه صدای چوب. یه چیزی که وزنش رو نمیشد حدس زد.
· لای، توی، اومد، یه، وزنش رو، نمیشد: محاوره. در روایت بهتر است «میان»، «در»، «آمد»، «یک»، «وزنش را»، «نمیشد».
بند نوزدهم:
و این بار، حتی متیو هم چیزی نگفت. نیک چند ثانیه به صدای طبقهی بالا گوش داد و بعد نگاهش رو بین ما چرخوند:
· همگی بلند شین و با من بیاین.
· نگاهش رو، چرخوند، شین، بیاین: محاوره. در روایت بهتر است «نگاهش را»، «چرخاند»، «شوید»، «بیایید».
بند بیست و یکم:
لوگان چیزی زیر نفسش زمزمه کرد:
· اینجور شروع کردنها همیشه خوب تموم نمیشه.
· نفسش، اینجور، تموم نمیشه: محاوره. در روایت بهتر است «نفسش»، «اینجور» (با نیمفاصله)، «تمام نمیشود».
بند بیست و سوم:
به یه در فلزی قطور رسیدیم؛ قفلش شکسته بود ولی پشتش یه گاوصندوق صنعتی عظیم کار گذاشته بودن؛ از اون مدلهایی که تو بانک برای نگهداری طلا استفاده میکنند. در گرد و سنگینش باز، اما داخلش تاریک بود.
· یه، پشتش، بودن، اون، تو، استفاده میکنند، سنگینش: محاوره. در روایت بهتر است «یک»، «پشت آن»، «بودند»، «آن»، «در»، «استفاده میکنند»، «سنگین آن».
بند بیست و چهارم:
بوی فلز خیس و تعفن گوشت پوسیده توی بینیام پیچید و رایان صداش رو پایین آورد:
· این بوی چیه؟ لعنتی...
· توی، بینیام، صداش رو، چیه: محاوره. در روایت بهتر است «در»، «بینیام»، «صدایش را»، «چیست؟»
بند بیست و پنجم:
نیک چراغ قوهاش رو بالا برد و نور داخل گاوصندوق افتاد و بعد... صدای کشیدهشدن زنجیر به گوش رسید.
· قوهاش رو: محاوره. در روایت بهتر است «قوهاش
را».
بند بیست و ششم:
چند نفر ناخودآگاه عقب رفتن. داخل گاوصندوق یه چیز به زنجیر بسته شده بود؛ نه کاملا انسان و نه کاملا حیوان. بدنش به شدت متورم شده و قرمز بود؛ انگار پوستش زیر فشار چیزی از داخل درحال منفجر شدن بود. رگها مثل مارهای بنفش زیر پوستش میدویدن و قفسهی سینهاش بیش از حد بزرگ بود و با هر نفس، غیرطبیعی بالا و پایین میرفت. قبل از اینکه فکر کنم بیاختیار زمزمه کردم:
· خدای من... این دیگه چیه؟
· رفتن، یه، بدنش، پوستش، میدویدن، سینهاش، میرفت، دیگه چیه: محاوره. در روایت بهتر است «رفتند»، «یک»، «بدنش»، «پوستش»، «میدویدند»، «سینهاش»، «میرفت»، «دیگر چیست؟»
· درحال: «در حال» (دو کلمه) صحیح است.
بند بیست و هفتم:
پوست صورتش کشیده و براق، قرمز تیره، انگار سوخته ولی زنده مونده بود. بینیاش تقریبا صاف شده و فقط دو سوراخ باز و لرزان داشت. دهانش بیش از حد معمول باز میشد و فکش انگار انعطاف بیشتری از حد انسان داشت.
· مونده، میشد، فکش: محاوره. در روایت بهتر است «مانده»، «میشد»، «فکش».
· انعطاف بیشتری از حد انسان داشت: این توصیف عالی و وحشتناک است.
نکات تکراری:
· یکدستی لحن راوی: باز هم راوی بین محاوره و رسمی در نوسان است. تصمیمگیری شما در این مورد به بهبود کیفیت متن کمک زیادی میکند.
· نیمفاصله: همچنان نیاز به توجه بیشتر دارد.
· افعال جمع: به چند نمونه برخوردیم که فعل با فاعل جمع مطابقت نداشت (مثل «موتورها منفجر شد»).
قلمتان ماندگار.