یا رب به وقت گل گنه بنده عفو کن
وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش
تو شمع انجمنی یکزبان و یکدل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
در این امید بسر شد، دریغ! عمر عزیزاو که همدردم شده گویا خودش هم درد بود
او خودش زخم همان مرهم که میآورد بود
در این امید بسر شد، دریغ! عمر عزیز
که آنچه در دلم است از درم فراز آید
سعدی
زاهدِ خلوت نشین دوش به میخانه شددر راه تو هر که نیم جانی بدهد
از لطف تو صدهزار جان یابد باز
عطار
زاهدِ خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سرِ پیمان بِرَفت با سرِ پیمانه شد