دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
 
دل می‌بَرَد ز دست، هرکه از او یادی کرد،

دیگر چه جایِ شِکوه زِ بختِ سیاه دوست
 
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 
تا کِی از این ظلمتِ شب، روز امید آید به ما؟

تا کِی از این هجرِ یار، پایان یابد این محنت؟
 
تو از آنِ دگری رو که مرا یادِ تو بس
خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم
 
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
 
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
 
دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی
پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا
 
  • اول به هزار لطف بنواخت مرا
  • آخر به هزار غصه بگداخت مرا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Farzane
ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن
شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین