میرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ماهم، بایگانی می‌کند...

دامن صحرا نبرد از چهره‌ام گرد ملال
می‌روم چون سیل، تا دریا به فریادم رسد
صائب تبریزی
 
درد دل پوشیده مانی تا جگر پر خون شود
به که با دشمن نمایی حال زار خویش را
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: !!AMIN!!
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین منست
 
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین منست

تو دست کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست
قیصر امین پور
 
تا بداند که شب ما به چه سان می‌گذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
 
آخرین ویرایش:
قصه‌ی فرهاد دنیا را گرفت، ای پادشاه!
دل به دست آوردن از کشورگشایی بهتر است
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین