تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
دل خون شد از امید و نشد یار یار من
ای وای! بر من و دل امیدوار من
هر که اول بنگرد پایان کاریک بار به من قرعهٔ عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر...نه!