آدمیزاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته وز حیوان
گر کند میل این شود پس از این
وار کند میل آن شود به از آن
کز فرشته سرشته وز حیوان
گر کند میل این شود پس از این
وار کند میل آن شود به از آن
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفتآدمیزاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته وز حیوان
گر کند میل این شود پس از این
وار کند میل آن شود به از آن
تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاجتفاوت من و اصحاب کهف در این بود
که سکههای من از ابتدا رواج نداشت
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهتویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج
سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
دیگرم، از پی دویدن بهر چیست؟جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
تو خوش میباش با حافظ، برو گو خصم جان میدهدیگرم، از پی دویدن بهر چیست؟
وین همه، رختم دریدن بهر چیست؟
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدتو خوش میباش با حافظ، برو گو خصم جان میده
چو گرمی از تو میبینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم
در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگزمن نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید