پایان دوره دهم
موضوع بسته شد.
۱ تیر ۱۴۰۵
موضوع بسته شد.
۱ تیر ۱۴۰۵
هو الرزاق
![]()
با سلام و احترام خدمت کاربران عزیز
همانگونه که در موضوع •° نحوه و شرایط استفاده از سکه 💰°• نیز اعلام گردید،
کاربران گرامی می توانند در این تاپیک سفارشات خود را اعلام و ثبت نمایند.
این تاپیک اواخر هر ماه ( ۲۹ الی ۳۰ به مدت ۴۸ ساعت ) باز میشود و اول ماه بعد سفارشات اعمال خواهد شد.
کاربران عزیز دقت فرمایید؛ پس از درخواست و اعمال سفارشات، ویرایش و یا تغییر سفارش ممکن نخواهد بود.
ضمنا آیتمهایی که محدودیت در تعداد اعمال دارند، اولویت با کسانی میباشد که زودتر درخواست داده باشند.
اعلامیه آثار : ۶ نفر اول
رنک VIP : برای ۵ نفر اول
تبلیغ همزمان آثار در کانال تلگرام و اینستا:۶ نفراول
چند نکته:
☑ هر کاربر در ماه مجاز به سفارش حداکثر ۲ آیتم می باشد.
☑ اگر در ماه کاربری از رنک VIP استفاده کند ، برای ماه بعد امکان سفارش نخواهد داشت ، این آیتم بطور یک ماه در میان خواهد بود.
☑ تبلیغ اثار در تلگرام و اینستا در اسرع وقت انجام می شود.
مجددا تاکید می گردد پیش از ارسال درخواست ، موضوع نحوه و شرایط استفاده از سکه 💰 را با دقت مطالعه نمایید.
با تشکر از همراهی شما خوبان
پیگیری خواهد شدببخشید میخوام سکه بدم و نامم و از عروسک به کیتی پنجه طلا عوض کنم
تازه عوض کردم اما میخوام دوباره عوض کنم
سلام.سلام برای ویترین آثار ۳۰۰ سکه دارم اما رمان ننوشتم
درود گلمدرود
درخواست رنک vip
ویترین آثار
برای ویترین آثار، اثر شما باید طرح جلد داشته باشه.تبلیغ آثار در اینستا و تلگرام و ویترین و اعلامیهفصل چهارم
کا.گ.ب و پدر بدن
وقتی من به دنیا آمدم، سوسیالیسم مرده بود و حتی چند سال پیش مراسم ختمش را هم گرفته بودند؛ اما پدر بدن در تمام دقایق نمایش زندگیام نقش یک کمونیست تمام عیار را بازی میکرد. هر چه چرخ زمانه بیشتر میچرخید، عقاید او نیز بیش از پیش به یک درشکهی عتیقه شباهت مییافت. مثلا پیش میآمد مردم بخواهند به پارکی جایی بروند تا محض تفریح سوار اسب و درشکه شوند و بعد که کارشان تمام شد با خودروی آخرین مدلشان به خانه برگردند. به مانیفست کمونیست یا سه جلدی سرمایه هم به همین چشم نگاه میکردند: به عنوان تکهای از تاریخ و بعد به روزمرهی کاپیتالیستیشان بازمیگشتند. لیکن اینها برای...
برای دوستان کوتاهم میخوام اگه ممکنه عزیزمدرود گلم
لینک اثر خودتون رو در همین تاپیک برای من ارسال کنید. اثرتون طرح جلد داشته باشه.
میتونی عکس روی جلد رو برام بفرستیبرای دوستان کوتاهم میخوام اگه ممکنه عزیزم
«قرار است بمیرم»
سرم را پایین میاندازم و میلرزم. چشمهایم از اشک تار میشود. دلم میخواهد بزنم زیر میز و هر قطعه پازل را به سمتی پرتاب کنم تا تصویر نهایی را نبینم. ولی دیگر راه فراری نیست. مراغهای خودش من را به سمت نقش شهریار هل داده بود و خودش هم من را به دست انیس، از آن بیرون کشیده بود. حالا دوباره افشین هستم، همان که خریت کرده بود و به امید واهی یک زندگی موفق، به احساس و آرامشش پشت پا زده بود. همان که به قول انیس بیمعرفتی کرده بود. باید با تمام گناهان افشین روبهرو بشوم و ابدا آماده نیستم.
«نمیخواستم…»
انیس دستش را بلند میکند و محکم زیر گوشم میکوبد. گوشم تیر میکشد اما نگران دست او میشوم. راضی...