تا دل نشودعاشق دیوانه نمی گردد
تانگذرد از تن جان جانانه نمی گردد
تانگذرد از تن جان جانانه نمی گردد
وه که مرگ از زندگی با ننگ بهتا دستِ هیچکس نرسد تا ابد به من
میخواستم که گم بشوم در حصارِ تو
هر کس به تو از شوق فرستاد پیامیوه که مرگ از زندگی با ننگ به
جام زهرآگین همان بر سنگ به