• دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت
    جان مژده داده‌ام که چو جان در بر آرمت
 
تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
 
  • دستی که در فراق تو می‌کوفتم به سر
  • باور نداشتم که به گردن درآرمت
 
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
 
  • ای جهان دیده بود خویش از تو
    هیچ بودی نبوده پیش از تو
 
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر در آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 
در لب تشنه‌ی ما بین و مدار آب دریغ
بر سر کشته‌ی خویش آی و زخاکش برگیر
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین