نگاهت می‌کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

-هوشنگ ابتهاج
 
در غلغله‌ی جمعی و تنها شده‌ای باز
آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی
 
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند
-طبیب اصفهانی
 
درخت خشکم و هم‌صحبتِ کبوترها
تو هم که خستگی‌ات رفت، می‌پری از من
 
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد از طرز نگاهت، قلم انداخت
 
تا به کی باشی و من پِی به حضورت نبرم؟!
آرزوی منی ای کاش به گورت نبرم
 
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
 
مِی و میخانه کجا ؛ حالِ نگاه تو کجا؟
که ندارد بشری حالتِ چـشمان تو را . .
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 75)
عقب
بالا پایین